شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

درب کنسرو بازکن برقی

*محمد عابديني*

+ مثل هميشه حسرت و دل کندن و غم است تقدير نانوشته دل هاي سوخته . شعر: محمد عابديني طرح: محمد رازقي
اشپزي کد بانو
ديروز 11:41 عصر
*محمد عابديني*
لينک تصوير در اندازه اصلي: http://uupload.ir/files/t9ow_img_20181112_000158_333[1].jpg
2-معلمانه
سلام بر شيخ محمد عابديني:)...برادر ما رو از فيض حضورت محروم کردي؟ دلت مياد ما پارسي بلاگي ها شعرات رو نخونيم؟:)
همه 5 نظر
*قاصدك*
سلام . مثل هميشه عالي
*محمد عابديني*
{a h=ghasedak2007}قاصدك{/a} سلام. ممنونم

*پوريا*

+ به نظرم با اين مزخرفات ادبي که هر روزه در حال توليد شدن در مورد سکوت هست تا چند سال بعد کسي قادر به صحبت کردن نباشه.
اشپزي کد بانو
ديروز 11:41 عصر
مبارز..
:D
*پوريا*
{a h=mobarez10}مبارز..{/a} :D ولي متن شما قشنگ بود : )
بعدی همه 10 نظر قبلی
*پوريا*
{a h=zamzamenasim}زمزمه نسيم{/a} عجب:-o
*پوريا*
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} =)

*محمد عابديني*

+ دلبسته به مويي شده ام، سرنخ اين عشق در خرمن گيسوي پيدا شدني نيست . محمد عابديني
اشپزي کد بانو
ديروز 11:40 عصر
*محمد عابديني*
لينک تصوير در اندازه اصلي: http://uupload.ir/files/nzi_446621709_16990.jpg
هما بانو
بسيار زيبا
*محمد عابديني*
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} ممنون
اشپزي کد بانو
خيلي زيبا هست:-)
+ ???? يکي بود يکي نبود غير از خدا هيچکس نبود اين کل داستان آفرينش است اين داستان را جدي بگيريد غير از خدا هيچکس نيست هر چه هست براي او وبخاطر اوست. صبر پيشه كن كه وعده ى خدا "حق" است روم_60
freand
ديروز 11:4 عصر
احسنت . هيچ کس جز خدا باقي نمي ماند
احسنت . هيچ کس جز خدا باقي نمي ماند
بعدی همه 9 نظر قبلی
علامت سوال نبود خير سرم گل رز فرستادم که اونطور نشون ميده
@. :)
+ بعدازمرگم همراهم دوتا فنجان چاي هم دفن کنيد صحبت هاي من با خدا به درازا ميکشد بندگانش بي اجازه وارد شدند خودخواهانه قضاوت کردند بي مقدمه شکستند و بي خداحافظي رفتند #سيمين_بهبهاني ??
freand
ديروز 11:4 عصر
بعد از مرگش فلاکس چاي و دو ليوان فلزي دفن کنيد قند فراموش نشود
سلام خوش برگشتين

Elahe

+ * * *گاهي با دويدن براي رسيدن به کسي نفسي براي ماندن در کنار او نخواهي داشت ... * * پس با کسي بمان که نصف راه را به سمتت دويده باشد ...* * * #عباس_معروفي
زمزمه نسيم
ديروز 10:53 عصر
:( آدم هميشه قدر کسايي که به سمتش ميان نميدونه ميدوه به سمت کسان ديگه!
Elahe
{a h=zirasmoonekhoda73} شميم دوست {/a} سـِـلام نــنـــه :دي از عيد که اومدي چايي خوردي دندونات تو ليوانمون جا مونده :دي نمياي ببري؟
همه 5 نظر
Elahe
{a h=zirasmoonekhoda73} شميم دوست {/a} چه سخاوتمند :)
{a h=upturn}E . A{/a} :(
+ [وبلاگ] وطن دوست دزد
زمزمه نسيم
ديروز 10:38 عصر
2-Farhad
قشنگ بود
زدم بخونم نوشت اتصال شما قطع شد بهر حال بخاطر متن لايک کردم :)
همه 5 نظر
{a h=setare90parsiblog}ستاره ي خاموش{/a} اختيار داريد شما که همراه قديمي هستيد و مطالبتون هم هميشه خواندني ...
{a h=ravandi}‍‍‍‍ راوندي {/a} بزرگواريد شما ..ممنونم @};-@};-@};-
+ وقتي اسم ابران که مياد همه دم از پارسي بودن آريايي ميزنيم اما توي اکثر نوشته ها و حتي مکالماتمون و رفتارامون از کلمات لاتين و غيره استفاده ميکنيم حتي پوشش غربي داريم ..نمونه اش همين پارسي بلاگ که حداقل به احترام اسم سايت اسم پروفايلهامونو فارسي نامگذاري کنيم و از لغات لاتين استفاده نکنيم و فرهنگ فارسي را پاس بداريم به نظرم با استفاده از لغات لاتين داريم به فرهنگ خودمون بي اعتنايي ميکنيم...
زمزمه نسيم
ديروز 10:38 عصر
Miss fatima
:-/
اسپايکا
مثل من spica بودم زدم اسپايکا
بعدی همه 19 نظر قبلی
{a h=SHABshekan0313}?افروز بانو{/a} يعني تاسف ميخورم
{a h=djalireza}||عليرضا خان||{/a} يه ساعته دارم ميگم عربي حرف نزنيم ... :(
+ [تلگرام] با اپليکيشن جذاب #طاقچه کتابها را سه سوت قورت دهيد نهمين کتابي که در اين يک ماه اخير در دست مطالعه دارم #سقوط #آلبر_کامو #کتابخواني #معرفي_کتاب
زمزمه نسيم
ديروز 10:36 عصر
هما بانو
خدا قوت خان علي :)
{a h=banoyedashteroya}هما بانو{/a} مرسي مادر
همه 6 نظر
بعد از اين کتاب خداحافظ سالار رو بخونين:)
{a h=khckdk}غزل صداقت{/a} بله حتما
+ [تلگرام] @zhuanchannel کار خوشگلي که تبريزيا جديدا شروع کردن. کتاباشونو جا ميذارن رو نيمکتاي پارک براي اينکه همه بخونن.بعد نفر بعدي ببره بخونه ببره بذاره يه جاي ديگه و همينجوري اين چرخه ادامه پيدا کنه عکس:علي
زمزمه نسيم
ديروز 10:35 عصر
زيباااا =)
ما اين کار رو با عنوان نذر فرهنگي انجام ميديم
بعدی همه 9 نظر قبلی
{a h=djalireza}||عليرضا خان||{/a} بله. اگر همراه باشه
+ [تلگرام] #سقوط #آلبر_کامو #کتابخواني @khialha
زمزمه نسيم
ديروز 10:35 عصر
+ بايد فاتحه خواند براي مرگ انسانيت در زمانه اي که وجدان هاي بي دار محکوم به تشييع هستند #عليرضا_خان #احتکار #انسانيت
زمزمه نسيم
ديروز 10:35 عصر
{a h=emozionante}.: فاطمه بانو :.{/a} ممنونم از حضور شما .. تشويق هاي شما انگيزه حضور در پارسي بلاگ را در ما افزايش ميدهد
بعدی همه 13 نظر قبلی
سلام بر شما،عالي فرموديد.حق يارتان.
{a h=Shaygan}شايگان?®?{/a} ممنونم استاد حضور شما باعث خوشحالي ماست در جمع پارسي بلاگيها
+ [تلگرام] متن بيانيه ناديا مراد  متن سخنراني ناديه مراد دختري که سه سال تمام غنيمتي داعش بود. او جايزه صلح نوبل را گرفته است، از واژه واژه اش خون مي چکد.  نام شان داعش بود، آمده بودند ما را به جهنم ببرند و خود شان سر راه به بهشت بروند! دعوت نامه شان در دست چپ شان بود و با انگشت شهادتين دست راست، آسمان را نشان مي دادند! مادرم براي سکس شرعي بسيار پير بود و طعم حوريان بهشتي را نمي داد، او را کشتند، خواهر کوچکم را همچون بره اي تازه نگه داشتند. او باکره بود! همچون مريم، کمي معصوم تر، کمي کردتر، همچون آب زلال! خواهرم بايد زن امير الاکبر مي شد! خدا شاهد بود، ما تفنگ نداشتيم، سرود "خوايه وه ته ن" مي خوانديم! خدا شاهد بود ما گلدان ها را آب مي داديم، گلها را گل مي داديم! خدا شاهد بود آمدند پدرم را به دو قسمت نامساوي تقسيم کردند؛ سرش را براي وطن جاگذاشتند و بدنش را زير خاک دفن کردند که نفت شود! خدا شاهد بود برادر کوچکم را لخت زير آفتاب نگه داشتند و به او شهادتين ياد مي دادند؛ بايد مي گفت الله بزرگتر است! خدا شاهد بود او از فرط عطش و بي آبي جان داد! خدا شاهد بود سياه بودند، مرداني از سرزمين حجر و آتش و ما زبان شان را نمي فهميديم، اما رفتار شان را...! مرداني با ريش هاي بلند، مغزهاي کوتاه، باورهاي سخت! نام شان عقرب، ملخ، سوسمار بود! لشکري از لجن و پشم و اعتقاد! آن ها آمدند، آرزوهاي من را کشتند، آن ها من را غنيمت صدا مي زدند! آن زمان ديگر ناديا نبودم، آن روز دختري بودم با روحي زخمي که از نفس هايم خون مي‌چکيد، آن روز هيولاي ظريفي بودم که با جهان قطع رابطه کرده بودم، در من انسان مرده بود و لاشه اي بودم که حتي موميايي هزار ساله اش ارزش نداشت، آن روز مرگي بودم در روحي!  بعد از آن زني مي مرد، زني حامله مي شد، زني خودکشي مي کرد، زني خودسوزي... زني هزار رکعت نماز جبر مي خواند! بعد از آن زناني، از رنج حامله شده بودند، زناني فقط يک تقويم مي شناختند: روز اول تجاوز، روزهاي بعد از آن عذاب! بعد از آن، تاريخ به دو دوره تقسيم شد: قبل از فاجعه ي سياه - بعد از فاجعه ي سياه! بعد از آن زنان فقط يک خيابان را سر راست بلد بودند، خيابان منتهي به بيمارستان بيماران رواني! بعد از آن زنان فقط يک آواز مي خواندند: "اي مرگ کجايي؟ زندگي مرا کشت". بعد از آن زنان تابوت بودند و کودکان در شکم شان مردگان هزار ساله! بعد از آن زنان مجسمه اي بودند که وسط شهر براي عبرت تاريخ نصب شده بودند! آن روز هوا گرم بود، خدا شاهد بود، مردي آمد، من را کشت و باز دعا مي خواند تا دوباره زنده شوم!
زمزمه نسيم
ديروز 10:35 عصر
Miss fatima
:'(
همه 8 نظر
هما بانو
:'(
واقعا حزناک
+ [تلگرام] آقا يه سوال : بنظرتون اوني که اولين بار ساعت رو اختراع کرده از کجا ميدونسته ساعت چنده که تنظيمش کنه ؟ دو روزه دارم ديوونه ميشم...
زمزمه نسيم
ديروز 10:35 عصر
freand
نميدونم. شايد از طريق نجوم
2-محرم
هه از طريق ساعت هاي خورشيدي
همه 7 نظر
هما بانو
:) :)
+ [تلگرام] عليرضا عباسي عهد مردانگي طارم، اين ياقوت پنهان زنجان که با برگ درختان زيتون پوشانده شده و در تمامي فصول سال شال سبزي بر دوشش انداخته است و رسالت سرسبزي و طراوت را بتنهايي برعهده گرفته بزرگترين رودخانه ي طارم قزل اوزن که خون حيات به ريشه درختان انار و زيتون تزريق ميکند تا مردمي که آفتاب بالا نيامده آستين همت بالا ميزنند تا نفسي براحتي بر سينه دم و بازدم کنند و دل مزارع را با آبياري بدست آورند تا در موسم برداشت دست رد به سينه کشاورزان و باغداران نزنند دورتا دور طارم کوهها همچون سپري دفاعي سربه آسمان کشيده اند و دشت سرسبز را نگهباني ميدهند تا ازهر گزندي در امان بماند اين غيرت و مردانگي را ميتوان از غار خفته ي خرمه نسر فهميد شايد يک روز سر برون آورد و اسراري که در دلش حبس کرده را فاش کند اسراري از بي وفايي مردمي که حتي يکبار در سال به او سر نميزنند و حالش را نميپرسند و او را در تنهايي و عزلت رها کرده اند در طارم براحتي ميتوان در کنار رودخانه هاي کوچک و بزرگ و چشمه هاي هيجان زده به زندگاني و نفس کشيدن روز و شب سپري کرد و يک خواب پر از لذت همراه با سمفوني سپيده دم پرندگان به چشمان بهت زده از اين نگين ايران زمين به بستر برد شب هاي طارم با آواز و نغمه هاي انواع پرندگان که نجواي شبانه شان را با مردم خسته از کار روزانه در ميان ميگذارند ميتوان مامن آرامش ناميد و گاهي خوابيدن بر روي سبزه هاي باغ هاي هزار ميوه و خيره به ستارگان که دو چشمي از مزارع مراقبت ميکنند هزاران فکر متولد نشده را به شروع زندگي وا داشت با بانگ سحرگاهي موذن و به پيشواز خدا رفتن در شاليزارهاي برنج طارم و به قبله ايستادن تک تکشان لحظات نابيست که نصيب هر آزاده اي نميشود گاهي باد ها با زوزه هاي عجيب برگهاي درختان زردآلو را به رقص مي اندازد، در اين جنگ ماندن و سقوط برگي برنده ميشود که مهرش را به باغبان پرداخت کرده و اين قانون در يکايک باغهاي طارم مشقي است رونوشت به تمامي درختاني که هزار رنگ بر زمين خلق ميکند طارم را ديگر نه خبر از برف و باران هاي ساليان دور است و نه از سيلهايي که تمام متعلقات يک عاشق دلسپزده را باخود ميبرد، اما همان مقدار کمي سهم مردمي است با دل پرغصه و چشمان پر از انتظار آرام و پرنور انتظارش را ميکشند در ييلاقات طارم اقيانوسي از مه به پا ميخيزد تا چشم تمام عالميان را خيره کند ييلاقات محل آمد و شد حيوانات کم ياب است که گاهي با قساوت قلب شکارچيان به مرز انقراض و نابودي ميرسند و ابهت شاعرانه و پر شکوه مناظر را به مخاطره مي اندازند در ييلاقات طارم بدور از ابزار آلات ديجيتال يعني سفر به 200 سال قبل. در اجاق آتشي سرخ و خوردن يک چاي دبش آرزوي براورده نشده انساني است که آنجا تحقق مي يابد و او تنه هاي درختاني را به دوش ميکشد که چندين قرن حرف هاي ناگفته با خودشان در اجاق هاي گلي ميسوزانند طارم از شمال دست در شانه هاي گيلاني ها انداخته و در مرزي ديگر دست به گريبان اردبيل برده چه جنگلها و راه هاي نرفته اي که هنوز به کشف در نيامده و رنگ زندگي مدرن را به خود نديده اند طارم اين سرزمين شريف با مردمي نجيب سرشار از عقبه ي تاريخي و سوابق ميهمان نوازي زيادي که هر که آمده و رفته يک بغل حرف در خورجين ذهنش خاطرات شيرين براي بازگو کردن دارد پاييز و زمستانهاي نه بسيار سرد و نه فجيع بار گرمي در طارم حکمفرماست فصلهايي که آغوش مهربان خود را باز کرده تا از هر که به ميهماني فصل ها مي آيد استقبال کنند در طارم بوي شاليزار ها شامه ي هر رونده اي را به بازي ميگيرد و شايد تا آخر سفر مست و مدهوش از اين فضاي معلق احساس در حافظه ي بلند مدت شان حکاکي شود در طارم تا چشم کار ميکند درخت سبز است درختي که از ازل با آب پيمان اخوت بسته تا سبز بماند و اين درخت هماني است که در قرآن به شرافتش قسم ياد شده و براي سبز ماندنش رودخانه ي قزل اوزن رسالتي سنگين بر دوش دارد تا مادام سيرآبشان کند اما در طارم هيچ سد و آب بندي مشاهده نميشود و اين اعجاب دنياست که با اينهمه دار و درخت چگونه قزل اوزن به تنهايي و بي هيچ پشتوانه اي نه سدي نه آب بندي تا نوک کوهها و و اعماق دره ها مشت مشت آب با خود ببرد و به خورده شدن زمينهايي که به او تعلق دارد هم خرده نگيرد ! هيچ آزاده اي نيست بگويد که کجا ميرود اينهمه سال آب بارانهايي که بخاطر دوستي و رفاقت ديرينه ي مردم و قزل اوزن از هيچ محبتي دريغ نميکند و بي وقفه بدون هيچ چشمداشتي فرو ميريزد تا دوستش جان بگيرد!? در اين مسير پر تنش و پر از اندوه گاهي قزل اوزن از جان خود مايه ميگذارد و تا بيماري و نفس نفس زدن پيش ميرود اما مردانه مي ايستد و ميجنگد و دل هيچ مردي برايش نميتپد شايد يک روز از غصه ي بيخيالي همراهان و ملزمانش قلبش از تپش بايستد و از غصه ي بيخالي دق کند پايان مهر 97 @khialha
زمزمه نسيم
ديروز 10:35 عصر
مبارز..
چه متن دوسداشتني هست
پر از حسهاي خوبه... چرا نذاشتيد وبلاگ
بعدی همه 11 نظر قبلی
{a h=emozionante}.: فاطمه بانو :.{/a} از اظهار نظر شما خواهر بزرگوار که هميشه مشوق بنده بودين کمال امتنان و تشکر را دارم
{a h=djalireza}||عليرضا خان||{/a} بزرگواريد ان شاءالله هميشه موفق باشيد @};-
آموزش پیرایش مردانه اورجینال
فاطمه-baby
92 امتیاز
1 برگزیده
958 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله آبان ماه
vertical_align_top